![]() |
![]() |
|
|
روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه میکرد، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید. آنها کودک را روی تاب گذاشتند. خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود. با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/01/20ساعت توسط محمد رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/01/19ساعت توسط محمد رضا |
|
|
ماه من، غصه چرا ؟
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر، به ما میخندد! یا زمینی را که دلش، از سردی شبهای خزان نه شکست و نه نگرفت! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت، تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست! ماه من! دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشهایات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست! او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم میداد او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد، همه زندگیام، غرق شادی باشد ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد! معنی خوشبختی، بودن اندوه است…! این همه غصه و غم، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ولی از یاد مبر؛ پشت هر کوه بلند، سبزهزاری است پر از یاد خدا! و در آن باز کسی میخواند؛ که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟
شعر از مهین رضوانی فرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1389/01/15ساعت توسط محمد رضا |
|
|
خانم ناهید نوری : پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی : |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/01/14ساعت توسط محمد رضا |
|
|
چرچيل(نخست وزير سابق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه میرفت. هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.. راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" چرچيل از علاقهی اين فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اينجا منتظر میمانم!" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/01/11ساعت توسط محمد رضا |
|
|
شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند. با استفاده از منابعی چون کتاب اول و ویکی پدیا و دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره نام برخی محلههای تهران اطلاعاتی گردآورده ایم که در ادامه می خوانید. سید خندان سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گوییهای او زبانزد مردم در سی یا چهل سال پیش بوده و دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است. فرمانیه در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایبالسلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است. فرحزاد این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است. شهرک غرب دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل زندگی بسیاری از خارجیها بوده است. آجودانیه آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است. اقدسیه نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد. جماران زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگهای بزرگ به دست می آمده است، آنجا را جمران، یعنی محل بهدست آمدن جمر نامیدهاند. پل رومی پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عدهای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلالالدین رومی گرفتهشده است. جوادیه (در جنوب تهران) بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است. داودیه (بین میرداماد و ظفر) میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت. درکه اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی درگ نامیده می شده است دانسته اند. دزاشیب (در نزدیکی تجریش) روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام آشِب وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند. زهرگند احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است. قلهک کلمه قلهک از دو کلمه "قله" و "ک" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله، مخفف کلات به معنای قلعه است. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاههای لشگرک، ونک و شمیران بوده است، به آن( قله- هک) گفته شده است. کامرانیه زمینهای این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجهتعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه، با خرید زمینهای حصاربوعلی، جماران و نیاوران، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمینها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید. محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک) در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محمودیه نامید. نیاوران نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت) ؛"ور" (صاحب) و "ان" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت. ونک نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر میشود. یوسف آباد منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفیالممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. پل چوبی قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازهها، دروازه شمیران بود با خندقهایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن، از پلی چوبی استفاده میشد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است. شمیران نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و ران به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است. همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است. گیشا نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد. منیریه (در جنوب ولیعصر) منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامرانمیرزا، یکی از صاحبمنصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/01/09ساعت توسط محمد رضا |
|
|
چهارشنبهی پایان سال ، که به آن چهارشنبهسوری یا چهارشنبهی آتش گفته میشود ؛ روزیست که ایرانیان، با پریدن از روی آتش ، درد و رنج خود را به آنچه افزون بر اشوییاش۲ ، پاککننده است ؛ میسپارند و بهجای آن سرخی (شادابی و تندرستی) را از اخگرهای۳ سرکش و سوزندهی آتش میگیرند . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/12/25ساعت توسط محمد رضا |
|
|
گویند سربازان سر دسته راهزنان را گرفته و پیش فرمانروای شهر یزد آوردند چون او را بدید بی درنگ شمشیر از نیام بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا ساخت یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند . فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند . همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد . چون فرمانروا دست به شمشیر برد یکی از رایزنان پیر سالخورده گفت وقتی برادر شما محاکمه شد شما کجا بودید . فرمانروا به یاد آورد که زمانی برادر خود او را به جرم دزدی و غارت از دم تیغ گذرانده بودند. پیرمرد گفت من آن زمان همین جا بودم ، آن فرمانروا هم قصد جان نزدیکان برادر شما را داشت اما همانجا گفتم فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/12/24ساعت توسط محمد رضا |
|
|
پدر خسته از سر کار به خانه برگشت.
پسر از پدر پرسید پدر میتوانم بپرسم ساعتی چند دلار حقوق میگیری . پدر با بی حوصلگی گفت به تو ربطی ندارد. پس از اندک زمانی پسر بار دیگر این سوال را از پدر پرسید و پدر با عصبانت پسر کوچکش را دعوا کرد ولی پسر باز با خواهش از پدرش خواست تا بداند دستمزد پدرش ساعتی چند است و پدر ناگزید پاسخ داد ساعتی ۲۰ دلار. پسر از پدر پرسید می توانی ۱۰ دلار به من بدهی نیاز دارم. و پدر شاکی از اینکه تمام پافشاری های پسر از سوالش فقط برای گرفتن پول بود... با فریاد به پسرش گفت بر و به اطاقت تا دیگر نبینمت. پسر با حالی دگرگون راهی اطاقش شد . پس از مدت زمانی پدر از کارش پشیمان شد و برای دلجویی از پسرش راهی اطاق پسر شد . درب اطاق را که باز کرد دید پسرش دستپاچه مشغول جمع کردن پولش است. پدر با خشم از پسر پرسید. این پول ها چیست؟ پسر گفت پول های توجیبیم است. پدر سوال کرد چقدر است؟ پسر جواب ۱۰ دلار . و پدر متعجت از پسر پرسید ! تو که خودت ۱۰ دلار داشتی برای چه ۱۰ دلار دیگر از من میخواستی؟ پسر در پاسخ به پدرش گفت. برای آنکه ۱۰ دلار کم دارم تا بشود ۲۰ دلار و به تو بدهم تا فردا یک ساعت زودتر به خانه بیایی .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/12/23ساعت توسط محمد رضا |
|
|
نمی دانم چرا با آنکه می دانم از آن من نخواهی بود،
ولی با تار و پود جان برایت خانه می سازم. جا برای من ِ گنجشک زیاد است ولی، این پیام فقط جهت زدن حاضری در دفتر رفاقت بود تا بدونی به یادتم. یه زغال بر می دارم، دورت خط می کشم و می نویسم: این بی معرفت تموم دنیای منه! نه به رتبه ی اول کارنامت، نه به صفحه دوم شناسنامت، با این که سیم کارتمون اعتباریه، ولی معرفتمون دائمیه. برتن ما نکند آتش دوزخ اثری. چون به آتشکده مهر شما سوخته ایم. عزیzم iلاvیو! مثل بارون با صفایی / مثل برف سفید و ماهی واسه مشق شبت 100 بار بنویس: اونی که یادش نمی کنی به یادته... بهم نگی ندید بدید / نگی منو دید و پرید با تو ما را خوش ترین دیدار باد، هر کجا هستی خدایت یار باد. تو را در قلب شعرم می گذارم / به دست باد و باران می سپارم توی کلبه، توی بیشه، رو بخار گرم شیشه، دوستت دارم یه دونه ولی مردونه! بوی یوسف می دهد پیراهنت / پیر کنعانم برای دیدنت. جملات قصار یه ضرب المثل چینی می گه: برنج سرد را می توان خورد، چای سرد را می توان نوشید، اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد. اشخاص رامانند "چای کیسه ای" در نظر بگیرید: تا آنها را در آب داغ نیندازید متوجه جوهر وجود خود نمی شوند. ساحل دلت را به خدا بسپار. خودش قشنگ ترین قایق رو برات می فرسته. عیب کار از جعبه تقسیم نیست، سیم سیار دل ما سیم نیست جین کاکتیو: تاریخ حقیقتى است که سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است که سرانجام به تاریخ مى پیوندد. ویکتور هوگو: الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فکر نمی توان کشف کرد. امروز از دیروز به قیامت نزدیک تریم... به خداوند چه طور؟ در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب. لذتی که در فراق هست در وصال نیست، زیرا در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/12/22ساعت توسط محمد رضا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
من محمد رضا هستم و امیدارم همیشه تندرست و برقرار باشید. انتقادات و پیشنهاداتتون رو در صندوق نظرات بریزید،حتما استفاده خواهم کرد. نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد . نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش واو یک ریزو پی در پی دمِ خود در گلویم سخت بفشارد . و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد . بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را "دکتر علی شریعتی" خسته از دیوار،از بی هم نفس در عبور ناگزیر زندگی یک نفر ای کاش می آمد به من درس امّید و وفاداری دهد می کشید از من برون جامانده غم کاش،ای کاش که او می آمد تا شود روشن از او "روزنه ای" و کند زنده همه "امّیدم" |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
دانلود کلیپ ایرانی دانلود کلیپ خارجی دانلود آهنگ و ملودی دانلود کتاب جاوا عکس کاریکاتور مطالب جالب داستان اس ام اس |
|
RSS
|